آرامش در تمام امور زندگی برای همه مهم ومفید است. سازمانها نیز به عنوان نهادهای اجتماعی مؤثر درجامعه، از این قاعده مستثنا نیستند. به بیان دیگر، زندگی سازمانی که بخش عمده ای از زندگی انسانهای امروزی را تشکیل می دهد، به دلیل ماهیت اجتماعی آن، نیازمند آرامش بیشتری است. مدیران سازمان در فعالیتها و فرآیندهای روزمره سازمان، می توانند از آرامش استفاده های زیادی ببرند .خیلی از مدیران افسوس قضاوت های عجولانه و رفتارهای کنترل نشده خود را می خورند . آرامش در انجام کارها ودر برخورد با منابع انسانی، کمک بزرگی به مدیران و مجموعه سازمان خواهد كرد . حتی در بر آوردن خیلی از خواسته ها به مدیران توصیه شده است با کمی صبر و حفظ آرامش، خواسته خود را برآورده سازند و فوری خواسته ای را بر آورده نكنند. آرامش در پاسخگویی کلامی و صبر وتأمل در خیلی از تصمیم گیری ها، اثرات مفید ومؤثری خواهد داشت. صبر و آرامش مدیران در رفع مشکلات سازمان تعیین کننده است. آرامش مدیران، فرصت رفتارهای سنجیده و پخته را به آنها داده، شخصیت کاملی ازآنها رادر محیط سازمانی معرفی میكند. به هر حال منابع انسانی در سازمان، درفرآیندهای روزمره با مسائلى روبهرو مى شوند كه مطابق میل آنها نیست و سعى مى كنند آنها را برطرف سازند. نكته مهم در این است كه انسان باید با بردباری و بزرگمنشی، مشكلات و گرفتاریهاى زندگى را پشت سر بگذارد و به دور از ناآرامی و بى تابى و با پایداری با آنها برخورد كند.
مبانی و راهکارهای مدیریت آرام
برای ایجاد آرامش در سازمان، نیازمند مدیریت آرام و بهرهگیری از اصول آن هستیم. هنری مینتزبرگ این چهار راهکار اساسی را برای مدیریت آرام مطرح می سازد:
1. الهام دهی: مدیران آرام به افراد خود اختیار نمی دهند، زیرا اختیار داشتن امری مسلم است، آنها به افراد خود الهام می بخشند. آنها شرایطی را به وجود می آورند که باعث پروراندن صداقت و بروز تواناییهای آنان باشد. مدیران آرام اتحاد فرهنگی بین افراد خود را تقویت می کنند، البته نه به صورتی که به آنها به عنوان منابع انسانی مجزا نگریسته شود( واژه منابع انسانی ناراحت کنندهترین واژه ای است که تا کنون در مسئله مدیریت، دست كم تا زمان پیدایش واژه سرمایه انسانی، به وجود آمده و پدیدار شده است.) بلکه آنها همگی اعضای محترم یک جامعه همبسته و منسجم هستند.
2. اهمیت دادن : مدیران آرام سازمان خود را دوست دارند. آنها مشکلات را همانند جراحان جدا نمی کنند که دور بیندازند، بلکه وقت بیشتری را صرف جلوگیری از بروز آنها می کنند و مدیران هشیار به خوبی می دانند که چه زمانی و چگونه با مشکلات برخورد کنند.به عبارتی این بیشتر شبیه داروهای هومیوپاتی است؛ تجویز کم دارو برای تحریک سیستم بدن برای درمان خود و یا اینکه درست مانند بهترین نوع مراقبت است ، مراقبتی تدریجی که به تنهایی به درمان میانجامد.
3. القا کردن : مدیریت آرام، در رابطه با القاست، تغییری که آرام آرام و پیوسته و عمیق از ریشه رسوخ می کند و همه، به جای پذیرش اجباری این تغییرات، این مسئولیت را می پذیرند که تغییراتی جدی را به انجام برسانند.این بدان معنا نیست که باید همه چیز را تغییر دهیم که در واقع همان هرج و مرج است، بلکه بدان معنا است که تنها چیزهایی را که نیاز به تغییر و تحول دارند باید تغییر داد در حالی که اکثر چیزها را باید ثابت نگه داشت و به همان صورت حفظ کرد. این را می توان اگر مایل باشید بهبود مستمر طبیعی نامگذاری کنیم.
4- آغازگری: تازمانی که یک مدیریت جنجالی و ناشایست در سر کار قرار دارد، تنها می تواند تمام استراتژی ویژه و مورد نظر خود را فریاد کند ولی آنها هرگز کار آمد و ثمر بخش نخواهد بود و فقط فرهنگ پر هیاهوی تبعیت را به وجود می آورد. مدیریت آرام، نوشیدن و استراحت کردن در کلاس بالا نیست؛ وقت آن است که آستین ها را بالا زده و اتفاقاتی که در جریان است مشاهده شود. مدیریت آن نیست که مانند چتری بر روی سازمان فرود آید. مدیریت باید از پایین به سمت بالا به حرکت در آید و هرگز پایه و اساس خود را فراموش نکند.